« حقیقت | صفحه‌ی اصلی | مجیدی »

سخنی با یک دوست

یکی از وبلاگ هایی که سعی می کنم همیشه بخوانم وبلاگ (روزنامه) سعید حنایی کاشانی "فل سفه" است. او بجز آندسته ی معدود از نوشته هایش که به نوعی مربوط به کشمکش های شخصی با برخی افراد می شود و معمولا هم، فارغ  از حقانیت و یا عدم حقانیتش درموضوع مورد مناقشه، تصویری خشن و تا حدی خودخواهانه  از او می نمایند، غالبا حرف هایی سنجیده و پرمغز و اثرگذار را با خواننده های خود به اشتراک می گذارد. بویژه اگر موضوع مرتبط با سینما هم باشد که سلیقه ی مثال زدنی و درک عمیق اش از سینما، مطلب اش را دوچندان خواندنی و آموختنی می کند. چند ماه پیش هم تعدادی برنامه ی تلویزیونی از او دیدم  که به عنوان منتقد سینمایی یا گرداننده و مجری برنامه در آن ها شرکت کرده بود که انصافا در مقایس ایران  کیفیت سخنان و اجرایش قطعا کم نظیر بود.

اما هنگامیکه سخن از سیاست و حکومت به میان می آورد به طرز عجیبی از عمق و درایت کلامش کاسته می شود. به نظر می رسد یک نوع  بی باکی و شجاعت نه چندان پخته ونگاهی نه چندان محققانه واحیانا آمیخته به عصبانیت و خستگی از شرایط سیاسی و اجتماعی کنونی ایران در اکثر نوشته های سیاسی و مذهبی حنایی کاشانی سایه افکنده باشد.

هرچند کماکان این قبیل نوشته هایش نیز می تواند خواندنی و جذاب باشد اما متاسفانه آن رندی و ذکاوت مورد انتظار در این قبیل نوشته های حنایی کاشانی کمتر یافت می شود. مطلب " عصر جوانمردی: غذای سرد انتقام " از نمونه ی بارز و اخیر این گونه مطالب او می باشد که تحلیل او از واقعه ی کربلا و مقایسه ی شرایط امام حسین با اوضاع  کنونی جامعه ی ما و نتیجه گیری هایش به رغم احساس و لطافت موجود در آن ها، جملگی نشان از آن دارند که ذکرش رفت.

 البته پر واضح است که طرح صحیح تر و جدی تر مساله، که شاید در فرصتی دیگر امکان آن حاصل آید، نیازمند مستندات و دلایل دقیق تر و روشن تری می باشد و نکات ذکر شده بیشتراز جهت اشاره و نظاره آمده است تا نقدی جدی و علمی.

لینک مطلب مورد اشاره www.fallosafah.org/main/weblog/item_view.php    

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/3942

نظرها

عزيز برادر! من هر چه متن سعيد را خواندن نشانی از کم عمق بودن در آن نديدم. بايد بيشتر توضيح بدهی که مردم بدانند چرا به نظر تو اين نوشته ضعيف است. به نظر من نوشته‌ای است بران و دليرانه. اگر می‌گفتيم او مقايسه کرده است اين زمان را با آن زمان و مقايسه‌ای بی‌ربط کرده است، شايد حرف‌ات جايی داشت. ولی مقايسه‌اش کاملاً به جاست به نظر من. او می‌گويد فرض کنيد حسين در اين زمان زندگی می‌کرد. چه می‌شد؟ اين فرض، نمونه‌های بی‌شماری در روايت‌های دينی دارد. شک داری؟ نگاه کن به رواياتی که درباره‌ی ظهور امام زمان می‌آيد و کسانی که او را به امامت نمی‌پذيرند. در نتيجه من فکر می‌کنم سخنی که او می‌گويد بسيار به جاست. چيزی که نوشته‌ای بسيار سربسته است. بايد موارد محل ادعا را به روشنی تقرير کنی و بعدت نقدت را هم به همان روشنی بنويسی. ............................................................ داریوش جان ممنون از اظهار نظرت. قبول دارم که سخنم خیلی سربسته است و قضاوت در مورد نوشته ی حنایی کاشانی کاملا به خواننده سپرده شده است، اما عدم دقت و غیر علمی بودن نوشته ی مذکور از بند بند آن هویدا است. او تصویر کلی ای از زمان حکومت یزید ارایه می دهد که نماینگر جامعه ای بسیار آزادتر ازشرایط امروز ایران است. گویی هیچ فشاری بر حسین و یارانش نبوده است و ...در صورتی که تاریخ (که معیار ما درمقایسه است) تصویری کاملا متفاوت ارایه کرده است. اختناق وخفقان تا حدی بوده است که نه تنها کسی یارای ابراز مخالفت را نداشته است بلکه همگان از جمله حسین- نواده ی پیامبر را به اجبار برای بیعت با یزید تهدید کرده و به قتل رساندند.و یا در جایی که صحبت از پلیدی قرن بیستم رانده است نیز باز هم تناقضات فراوانی وجود دارد. زندگی بشر همواره توام با حضور رهبران بوده است. چنگیز، تیمور، اسکندر و صدها اسامی ریز و درشت دیگر چه تفاوت بنیادی ای با رهبران قرن بیستمی دارند؟ از حنایی به عنوان آدمی روشنفکر و اهل فلسفه انتظار تحلیلی محققانه و مبتنی بر بحث های مدرن پیرامون قدرت و سیاست می رود نه نوشته ای استوار بر مفاهیمی چون مردی و نامردی و....

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

موسيقی